حبيب الله الهاشمي الخوئي
244
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
لگد كوب كرد أو را زمانه خار خود را ، وشكاند روزگار قوّت أو را ، ونگاه كرد بسوى أو مرگها از نزديكى ، پس آميخت بأو حزن واندوهى كه نمىشناخت أو را ، وغصّهء پنهانى كه نيافته بود أو را ، ومتولَّد شد در أو سستيهاى مرضها در حالت غايت انس أو بصحّت خود . پس ملتحى شد بسوى آن چيزى كه عادت داده بودند أو را بان طبيبها از فرو نشاندن مايهء حرارت بدواهاى بارد ، وحركت دادن مايهء برودت بدواهاى حارّ ، پس فرو ننشاند باستعمال دواى بارد مگر اين كه حركت داد حرارت را ، وحركت نداد بدواء حارّ مگر بهيجان آورد برودت را ، ومعتدل نساخت بچيزى كه مخلوط نمود بان طبيعتهاى حارّه وبارده مگر اين كه مدد نمود از اين كه طبيعتها هر مادّهء كه منشإ درد بود . تا اين كه سست شد پرستار أو وغافل گرديد مواظب مرض أو ودرمانده گرديدند أهل وعيال أو در صفت ناخوشى أو ولآل گرديدند از جواب پرسندگان أحوال أو ، واختلاف كردند در نزد أو در غمناك چيزى كه پنهان مىكردند آن را ، پس از ايشان يكى مىگفت أو بهمين حالتست كه هست ، ويكى ديگر تطميع مىكرد أهل أو را برجوع كردن صحّت أو ، وديگرى تسلَّى مىداد ايشان را بر مرگ أو در حالتي كه يادآورى ايشان مىكرد پيروى گذشتگان پيش از أو را . پس در اين اثنا كه أو بر اين حالت بود بر جناح حركت از دنيا وترك كردن أحبّا ناگاه عارض شد أو را عارضهء از غصّه هاى أو ، پس متحيّر گرديد زيركيهاى نافذهء أو ، وخشك شد رطوبت زبان أو ، پس چه بسيار مهمّى از جوابش بود كه شناخت أو را پس عاجز از ردّ آن شد ، وچه بسيار از ندا كردن درد آوردندهء قلب أو بود كه شنيد أو را پس خود را به كرى زد بجهت عدم قدرت بر جواب ، آن ندا از بزرگى بود كه هميشه تعظيم مىكرد أو را مثل پدر ، يا از كوچكى بود كه هميشه مهربانى مىكرد بأو مثل أولاد ، وبدرستى كه مرگ ر است سختيهائى كه دشوارترند از اين كه استيعاب وصف آنها شود ، يا اين كه راست آيد شرح آنها بعقلهاى أهل دنيا